پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
70
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
( Buisson ardent ) ، تجلّى خدا بر او در كوه طور و واقعهء مربوط به بندهء خدا ( « عبدا من عبادى » ) كه روايات او را همان خضر مىدانند . صوفيان در دو واقعهء نخست تأمّل فراوان خواهند كرد « 63 » ، ولى مقاتل آنها را به اختصار تفسيرمىكند و چندان چيزى بر اطّلاعى كه متن قرآنى مىدهد نمىافزايد . در مورد آتش موسى مىگويد آتشى كه موسى ديد نور پروردگار بود ، و اينكه ندا از او خواست كه پاى افزار خود را بيرون كند نه بدان سبب بود كه آنجا مكان مقدّسى بود ، بلكه بدان سبب بود كه تجلّى خدا آنجا را مقدّس كرده بود . فرشتگان آتش را در ميان گرفته بودند و موسى صداى آنها را مىشنيد كه خداى را نيايش مىكردند ؛ يكى از آنها نزد موسى آمد تا او را به پذيرفتن رسالتى كه خدا به او مىسپرد ترغيب كند ، رسالتى كه ، به گفتهء فرشته ، جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل از قبول آن پاى پس كشيده بودند ( طه ، 24 و 25 ) . تجلّى خدا در كوه طور را هم مقاتل به اختصار بسيار تفسير كرده است ، ولى تفسير او چند نكتهء توضيحى جالب توجه در بر دارد . وقتى كه موسى كلام پروردگار خود را شنيد ، آن را بسيار دلاويز يافت و همين دلاويزى بود كه شوق ديدن خدا را در او برانگيخت : رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ( اعراف ، 143 ) . خدا خواهش موسى را ردّنمىكند ، ولى تمثيلى زنده پيش روى او مىگذارد كه در آن رمز محال بودن رؤيت خدا نهفته است : ميان تو و خود « علم » ى استوارتر از تو مىگذارم ، يعنى كوه را : فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي ( اگر كوه استوار بر جاى ماند ، تو مرا خواهىديد ) ، و گرنه تو نيز مانند كوه مرا نخواهى ديد . ولى فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا ( چون پروردگارش بر كوه تجلّى كرد ، آن را خرد كرد ) ، مقاتل مىگويد : آن را به شش پاره كرد ، سه پاره از آنها به مكّه افتاد و سه پاره به مدينه . به ديدن كوه خَرَّ مُوسى صَعِقاً ( موسى بيهوش بر زمين افتاد ) ، يعنى مرد ، مانند هفتاد تنى كه خواستند خدا را ببينند . فَلَمَّا أَفاقَ ( و چون به هوش آمد ) ، يعنى چون روح به تنش بازگردانده شد ، موسى از اينكه چنين چيزى خواسته بود عذر خواست و گفت : أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ( من نخستين مؤمنانم ) ، يعنى من نخستين كس از مردمانىام كه ايمان دارند به اينكه تو را نمىتوان در اين جهان ديد . چنان كه مىبينيم ، مقاتل كلمهء صعقا را به معنى لفظى آن ، كه در جاهاى ديگر قرآن آمده است ، مىگيرد ، يعنى اينكه ، به اعتقاد او ، موسى به ديدن خرد شدن كوه از پاى افتاد و مرد . ابن عبّاس ، چنان كه از او روايت مىكنند « 64 » ، صعقا را مغشيا عليه ، يعنى بيهوش ، ترجمهمىكرد ، ولى وهب و قتاده آن را مانند مقاتل ترجمهمىكردند . وهب مىگويد كه پيش از آنكه موسى
--> ( 63 ) . نگاه كنيد به : massignon , passion , pp . 448 sq , ; gardet , » L'experienceinte rieureduprophete moise « , dansmystiquemusu lmane , pp . 271 - 261 . ( 64 ) ثعلبى ، قصص الانبياء ، ص 179 - 178 .